رضا قليخان هدايت
1858
مجمع الفصحاء ( فارسي )
آمد از دهگان سبك پايى كه يك جا آمدند * از سوار و از پياده جنگجويى ده هزار تو شبانگه برگرفتى راه و هم برگرد تو * بسته جانها بر ميانها ريد كان استوار طبع ز انديشه به جوش و تن ز آشفتن برنج * تن ز علّت نادرست و دل ز فكرت بىقرار از [ مياه راوه ] بگذشتى به يك منزل چو باد * ناشدهتر تنگهاى مركبان راهوار رفته و جسته ز هول و سهم تيغ و تير تو * در گشنتر بيشه شير و تنگتر سوراخ مار بر لب درياى كينه آمد و باريد و خواست * رزم را از خنجر [ ابر ] از خون سرشك از جان بخار چون پديد آمد مصاف دشمن پرخاشجوى * تو ز جاى انگيختى نعرهزنان با سى هزار زير ران آن باد پاى رعد بانگ برقجه * در كف آن مغفر شكاف عمرخوار جانشكار خاسته در كوشش از رمح گران زخم سبك * ساخته در حمله با تيغ سبك تير نزار عمر و مرگ آويخته با يكدگر چون روز و شب * ابر و گرد آميخته با يكدگر چون پود و تار تيغ برّان مغزهاى سركشان را مشترى * تير پرّان عمرهاى گردنان را خواستار تيغ هندى چون ز خونهاى دليران راند جوى * نيزهء خطّى ز سرهاى سران آورد بار